العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

77

شرح كشف المراد ( فارسى )

مقدور است ، حق با شما بود كه خير ، الآن ممتنع است ؛ ولى منظور ما اين است كه چيزى كه الآن معدوم است ، ولى قابليت وجود دارد ، در آينده مقدور است و به لحاظ مستقبل متعلق قدرت است ؛ يعنى يك ساعت ديگر يا فاعل اراده مىكند و آن اثر را ايجاد مىكند و يا در آينده هم اراده نكرده و ايجاد نخواهد كرد . اعتراض چهارم : طبق بيان شما ، قدرت نسبت به دو طرف وجود و عدم يكسان است ؛ يعنى امكان وجود هست امكان عدم هم هست . حال ما مىگوييم : اگر فاعل قدرت بر فعل داشته باشد پس بايد قدرت بر ترك هم داشته باشد و لكن قدرت بر ترك ندارد ، پس قدرت بر فعل هم نخواهد داشت ، بلكه مجبور به فعل است . اما اين كه قدرت بر ترك ندارد به جهت اين كه اوّلا شأن قدرت تأثير گذاردن و ايجادگرى است و ترك امرى عدمى است ، يعنى عدم الفعل و امر عدمى قابليت تأثير و ايجاد شدن را ندارد . عدم عدم است و چيزى نيست كه قابل ايجاد باشد ؛ يعنى بگوييم خداوند تأثير گذارده و نيستى را آفريد و ثانيا عدم امرى ازلى است و امر ازلى مقدور واقع نمىشود ، بر خلاف امر حادث و اما اين كه قدرت بر فعل هم ندارد ، بلكه فعل كه مثلا خلقت عالم باشد جبر است ، به دليل اين كه خودتان قبول داريد كه قادر كسى است كه هر دو طرف فعل و ترك براى او ميسور باشد و اگر امكان ترك نبود پس فعل هم ممكن و مقدور نيست ، بلكه جبرى است . فلا فاعل مختار فى العالم . جواب ما : اگر ما مىگفتيم كه قادر مختار كسى است كه ان شاء فعل الوجود و ان شاء فعل العدم ، جاى اين اعتراض بود كه عدم آفريدنى و تأثيرپذيرفتنى نيست ، ولى ما مىگوييم : قادر مختار كسى است كه ان شاء فعل و ان لم يشاء لم يفعل ؛ يعنى در جانب ترك عدم الفعل است نه فعل العدم و عدم الفعل كه مؤنه‌اى ندارد اگر خدا اراده بكند تأثير مىگذارد و ايجاد مىكند ، ولى اگر اراده نكند تأثيرى نيست ؛ پس اثر و فعلى هم نيست نه اين كه تأثير در عدم است . ( خذ و اغتنم ) نامتناهى بودن قدرت خداوند اولين بحث در رابطه با قدرت واجب الوجود عبارت بود از اثبات اصل قدرت كه در آن دو نظريه مطرح شد : اول آن‌كه خداوند قادر مختار است ، و ديگر آن‌كه خداوند